تبليغاتX
فـطــــــرس دل
با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...
فـطــــــرس دل

ولادت مادر و روزش مبارک...


چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد

 چشمه وقتی خشک شد ، دیگر خجالت می کشد

 

بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست

این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد

 

لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم

دستهای سائل از این در خجالت می کشد

 

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد

 

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش، بال و پر،خجالت می کشد

 

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه ، محشرخجالت می کشد

 

نامه اعمال نوکرها بدست فاطمه ست

آنقدر می بخشد و.... نوکرخجالت می کشد

(لطیفیان)

 آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند... بی تو چه میکنند

توئی کیمیا...


فطـــــرس | -


خدا نه برای خورشید،

            نه برای زمین!

                    بلکه به خاطر گل هایی

                                    که برایمان میفرستد،

                                                                       چشم به راه پاسخ است . . .

.::..::..  بــهـــار میــــشود آخــــــر  ..::..::.


خوب من ! بی بهانه باور کن بی تو اینجا بهار خوبی نیست

من بمانم تو رفتنی باشی؟ این که اصلا قرار خوبی نیست...


عید امسال تنگ می چسبم به تن مهربان تنهایی

بی تو تکرار می کنم با خود: دل سیاستمدار خوبی نیست


تو بخند و بخند و باز بخند! جای این اشک ها که می ریزم

خوب شد که تو زود فهمیدی گریه راه فرار خوبی نیست


قبر این مردگان خواب آلود التماسی است از سر اجبار

که خدا هفت بار فرمودند:مرگ ، گشت و گذار خوبی نیست


دست کم روز های آخر را اندکی عاشقانه تر طی کن

تا توانی دلی بدست آور! دل شکستن که کار خوبی نیست...

سیما نوذری


::.. تــــبــریک نوشت: بالاخره عید هم رسید.پیشاپیش تـــبـــریک میگم.سر سفره هفت سین دلتون منو هم فراموش نکنید...

::..حلالیت نوشت: از همه دوستان گلم توی این آخرین روزهای سال 90 میخوام که اگه بدی کردم منو ببخشن...

::.. دل نوشت: به هیچ چیز وابسته نبودن، خود، وابسته بودن به نبودن است...!!!

فطـــــرس | -


... بیقراری امانش را بریده بود.زیر لبانش آهسته زمزمه میکرد:"یعنی قبول میکند؟من به جز این دو تحفه چیز دیگری ندارم.اگر قبول نکند پیش رباب سر افکنده میشوم...پیش علی اصغر..."

بچه هایش را صدا زد. اول موهایشان را شانه زد.لباس رزم هم که نیاورده بودند.چون از میانه ی راه به کاروان رسیده بودند، زره به همراهشان نیاورده بودند.مادر لباس بلندی به تن آنها کرد.

نگاهی به دو نفرشان انداخت.در فکر فرو رفت. شمشیر اندازه قد آنها نبود.مجبور بود بند شمشیر را روی دوش آنها بگذارد.کلاه خود هم که بزرگ تر از سر آنهاست.پس اول دستار بست و بعد کلاه خودشان را بر روی سرشان گذاشت.

از دور دوباره به آنها نگاهی انداخت. لبخندی بر چهره اش نشست..." بروید که دایی شما را قبول میکند"

این دو شیرمرد کوچک از خیمه بیرون آمدند.اما با چه غرور زیبایی.پاها کوچک ولی قدمها بلند و محکم...


رسیده نوبتمان باید امتحان بدهیم

خدا کند بگذارد خودی نشان بدهیم


بخند و غصه نخور، چون به قلبم افتاده

اجازه میدهد آخر خودی نشان بدهیم


پیش دایی به نشانه ی احترام قد خم کردند.حسین(ع) آنها را در آغوش گرفت.بوسیدشان... خیلی این دو خواهر زاده را دوست دارد.نوه ی دختری علی اند.بچه های زینب اند...

اما در خیمه ای دیگر هنوز زینب(س) بیقرار است. از زیر پرده ی خیمه نگاه میکند.میبیند این بچه ها مدام دست دایی را میبوسند،به پای دایی می افتند.دلشوره داشت...

دید دو پسرش به طرف خیمه برگشتند.هرچه به خیمه نزدیک تر میشدند قدمهای آنها بلندتر میشد.

ناگهان دو پسرش با ناراحتی پرده ی خیمه را کنار زدند.یکی از آنها شمشیر را کناری انداخت.دیگری بدون توجه به مادر رفت و در گوشه ای فقط گریه میکرد.مادر پرسید: عزیزان دلم چه شد؟

با ناراحتی تمام جواب دادند:مادر، اجازه نداد

...و هر دو گریه

زینب(س) دلداریشان داد... "صبر کنید عزیزان دلم..."

حرف زینب تمام نشده بود که دوباره شروع به گریه کردند و گفتند:" مادر جان، این را میدانیم که اگر نرویم همین جا دق میکنیم"


گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد! محل نده، قسم مرتضی که هست


وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیرالنسا که هست...


زینب(س) به خیمه ی برادر رفت...

-"داداش، رو سیاهم نکن.آبرویی بخر داداش.علی اکبر رفت، بچه های داداشم حسن(ع)...

-زینب جان، داغ دو فرزندت برای تو سخت است

-داداش، خودم و بچه هام فدای تو."جان مادر" بگذار بروند

رنگ از چهره ی حسین(ع) پرید.در فکر فرو رفت.قطره های اشک از چشم های حسین(ع) شروع به باریدن گرفت.به گمانم نام مادر که آمد به یاد حادثه ای افتاد...

چند دقیقه ای برادر و خواهر با هم گریه کردند...

-زینب جان، به بچه هایت بگو آماده ی نبرد شوند.

زینب(س) خوشحال به سمت فرزندانش رفت.اما این بار به سرعت.خبر خوشحال کننده ای بود. تا به پسرانش خبر را رساند سر از پا نشناختند و دوباره به سرعت آماده ی نبرد شدند.دست دایی را بوسیدند.

به میدان نبرد پا گذاشتند.جنگی کردند که دشمن تا به حال چنین جنگی را از پسرانی با این سن و سال ندیده بودند.اما ناگهان...

حسین(ع) به سرعت به سمت آنها رفت.دید بدنشان پر است از زخم نیزه و شمشیر...

اما بالای سر این دو نفر جای یک نفر خالی است... "زینب(س)"

حتی از خیمه بیرون نیامد تا نکند برادر کمی خجالت بکشد.اما تا صدای هلهله آمد، فهمید دو نور دیده اش شهید شدند... اما قدمی از خیمه بیرون نگذاشت...


تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا


زهرا، نبی، حسین و علی و حسن توئی

بانو تویی، تو «پنج تن» بعد کربلا...

فطـــــرس | -



گفتیم آسمانی و دیدیم، برتری

گفتیم آفتابی و دیدیم، بهتری


تو از زمان کودکی ات تا بزرگی ات

شیواترین مفسر الله اکبری


تاریخ شناسان از زینب شناسی وامانده اند و گویندگان الکن ترین زبان گوینده اوصاف زینب اند و مادحین بی تاب ترین مدح کنندگان مدح زینب اند و شاعران سرگشته ترین حروف قصیده ی زینب اند...


تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

فیض از حضور علم خداوند میبری


مگر نه این بود که کربلا و واقعه ی عاشورا بر مدار زینب بود.گوشه گوشه ی مقاتل پر است از صبر زینبی و فضل زینبی...و در اوج آن خطبه های ناب و نافذ عقیله ی بنی هاشم

ولهوف چه زیبا روایت کرده خطبات حضرت زینب(س) را در کوفه و شام.


گفتیم دختر اسدالله غالبی

ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری


در کوفه همه فهمیدند زنی نیست که آبرومند و پاکدامن و سخنورتر از زینب دختر علی(ع) باشد. گویا از زبان امیرالمومنین(ع) سخن میگفت.

در آغاز با دست به طرف جمعیت اشاره کرد که ساکت شوند.جمعیت چنان در سکوت فرو رفت که صدای زنگ اشتران هم شنیده نمیشد.این است شیرمرد همه ی دوران ها...

بخوان لهوف را و ببین بار رسالتی که بر دوش دختر زهرا بود چه سنگین بود و چه سبکبال در آسمان کربلا پر زد و چه بی تاب در به ثمر نشستن قیام عاشورا تلاش میکرد.


بر شانه های سبز تو بار رسالت است

تو اولین پیمبر بعد از پیمبری...



  خطبه حضرت زینب(س) در کوفه


   خطبه حضرت زینب(س) در شام



یاد آوری نوشت: اربعین تسلیت...

» دليل بزرگداشت اربعين حسینی و واکاوي پرسش ‌هايي درباره اين روز «



برچسب‌ها: حضرت زینب

فطـــــرس | -


به نام او که نزدیک ترین است


خدایا
زیبا نگاهم می کنی
و من برای همه داده و نداده هایت
پر از سوالم!
مرا

با عشق به خودت ساکت کن!


***

(کلیک)

»»»  ...  «««


.:» متن زیبای بالا از یک دوست...

..::»گاهی به یقین میرسی که داری وسط یه عده گرگ صفت به ظاهر گوسفند زندگی میکنی.نمیدونم چرا فکر میکنند دارن زندگی میکنند؟! در صورتی که فقط زنده اند.

اما گاهی به این یقین هم میرسی که آدم هایی هم هستند که چهره ی خودشون را با نقاب خودپرستی و غرور و ... نمیپوشونن

...:::» راستی من منتظر مردنتم... هنوز دو هفته نشده؟!!!!!!(کاملاً متفرقه برای یک کاملاً متفرقه!)

....::::» باران باشد... تو باشی... یک خیابان بی انتها باشد... به دنیا می گویم خداحافظ ...!

فطـــــرس | -


سریم و خیرِ سر شعر، سروری داریم

و دل خوشیم که ما نیز دلبری داریم

 

شقایقیم و سر راه باد منتظریم

بگو که هو بکشد، جسم پرپری داریم

 

مویز کنج لب تو به یادمان مانده ست

میان خرقه ی خاطر قلندری داریم

 

بعید نیست که از ما گناه سر بزند

اگر گناه تویی ما لب تری داریم

 

برای پیشکشت گرچه دستمان خالی ست

هنوز بر تن مجروح مان سری داریم

 

بکش حلال، مگر خون بهای ما چند است؟

بکش بگو به دو عالم: «چه نوکری داریم!»

 

نه  مکه و نه مدینه ، نه شام و نه کوفه

برای کشته شدن جای بهتری داریم...

شاعر: پیمان طالبی


::::... واسه امیدی که دارم دعا کنید...توی این شبها

:::::...... یادت نرفته که منو عمری با نام فطـــــرس میشناسن...

::::::........ سعى کنید استاد تغییر باشید ، نه قربانى تقدیر. . .


به اشتباه دلم عطر سیب می خواهد ... و چشمهای کسی را عجیب می خواهد

...

ودستهای من اما به رسم سبز دعا ... چه چیز از سر « امن یجیب » می خواهد؟

فطـــــرس | -


دور بال کفترا رو خط بکش

همشون اسیر تقدیرت شدن

اومدن بلکه هواییشون کنی

آخه میدونن زمین گیرت شدن


تو کدوم حقیقتی که هر دلی

حستو ندیده باور میکنه

لحظه ای تصور خیال تو

حال عاشقاتو بهتر میکنه

از خودم از این کویر لب به لب

رو به دریای تو هجرت میکنم

اگه این تعبیرت از غریبیه

من به غربتت حسادت میکنم

بین تردید زمینو آسمون

گم شدم بلکه منو پیدا کنی

بلکه پای مارو که پابندتیم

رو به آسمون هشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم وا کنی...

وقتی اسمتو میارم زیر لب

بی هوا حس عبادت میکنم

شب به شب میشنمو کنار تو

با تو خورشید و زیارت میکنم

بین تردید زمینو آسمون

گم شدم بلکه منو پیدا کنی

بلکه پای مارو که پابندتیم

رو به آسمون هشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم وا کنی...
» هم ما میخوایم تو رو ببینیم هم تو ما رو... نذر ما بسته به مهربونیه تو... امروز جمعه 27 آبان 90
»» تولد توی روز تولد...چی میشه...بــــه شوق ِ دیدارت ، چه آب و جارویی راه انداخته اند ! چشمها و مـــژه هایم ...!
»»» اصلاً مگه میشه؟؟!! هرچی فکرشو میکنم بیشتر گیج میشم... چه حسیه خدا؟!

فطـــــرس | -


حیف که نمیتونم به جز زبان شعر باهات حرف بزنم

آمدنت را شکر عزیز...


فکر کردم که با قلم چه کنم؟

وقتی از صحن می روم چه کنم؟ 


شب میلاد تو به وقت رسید

مانده بودم برای غم چه کنم؟ 


دست بالاش می شوم دعبل

نگرانم که دست کم چه کنم؟


یک قدم مانده تا ضریح شما

دودلم تا در این قدم چه کنم؟


به غریبیت؟ یا که باز تو را

به جوادت دهم قسم؟ چه کنم؟


چه کنم؟نم به نم شدم باران

من بدم،من بدم، دَدم؟ چه کنم؟


آخرش تو برای آهویی

منِ خر آمدم حرم چه کنم؟

ممنون از داداش مهدی رحیمی و جسارت زیبا و اشعار زیباش...


چشم در تاثير زيبايي از ابرو كمتر است

مستي ابروي يار از گيسوي او كمتراست

 

اصل زيبايي ست اينكه پلك در بالاي چشم

شك كند در صحن از امثال جارو كمتر است

 

يا به وقت بيخودي زائر به دور مرقدت

حس كند كه ازخودش هشتاد كيلو كمتر است

 

بارها در تنگ آغوش ضريحت ديده ام

فاصله بين من و روح من از مو  كمتر است

 

با حساب دنيوي در اين حرم سر خم نكن

چون بهاي چار زانو از دو زانو كمتر است

 

بسكه با نيت نخوردي زود باور مي كني

آب سقاخانه از يك مشت دارو كمتر است

 

ازخودت بگذر به ترفندي كه در اين بارگاه

عارف بالله هم گاهي از آهو كمتر است...



پ.ن 1: تو نمیخوای بیای آشتی عزیز، حالا من قهرم تو نباید پیش دستی کنی؟ گاهی وقتها آدما قهر کردن را بهونه میکنن تا طرف مقابل نازشونو بکشه... نمیخوای...

آخرش تو برای آهویی...

پ.ن 2: اتفاقات خوبی که می افته را میذارم به پای عیدی تو...

پ.ن 3: برام عادت شده...

فطـــــرس | -


هنوز...

کجاست جای تو در جمله‌ی زمان؟ که هنوز...

که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟


و با چه قید بگویم که «دوستت دارم»؟

که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟


سؤال می‌کنم از تو: هنوز منتظری؟

تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که هنوز


چه‌قدر دل‌خورم از این جهان بی‌موعود

از این زمین که بیایی... از آسمان که هنوز...


جهان سه‌نقطه‌ی پوچی‌ست خالی از نامت

پر از «همیشه همین‌طور»، از «همان که هنوز»


ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می‌افتی

ولی تو «باید»ی، ای حسّ ناگهان! که هنوز...


در آستان جهان ایستاده چون خورشید

همان که می‌دهد از ابرها نشان که هنوز...


شکسته ساعت و تقویم پاره‌پاره شده

به جست‌وجوی کسی آن‌سوی زمان، که هنوز...

پ.ن 1 :  فداکاری یعنی این...          ::: ادامه مطلب ::: 

پ.ن 2 :  این کم پیدا شدن ما هم سر دراز داره.همش فکر جبرانشم.کاش دوشم بتونه بار خوبیهاتون را بکشه.ممنونتونم...


پ.ن 3 : لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟

                                  دلتنگی معنی ندارد ...
                                                        درد دارد...

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


مي گويند داستان فطرس دروغ است ، _علما مي گويند ها_ مي گويند يا كل داستان دروغ است يا اينكه "فطرس ملك" فرشته نبوده و جن بوده ، چون فرشته اصلا اختيار ندارد كه بخواهد گناه كند و بعد به خاطر گناهش بالش بسوزد و بعد بر زمين بيفتد و بعد از پرواز محروم شود و بعد جبرييل را ببيند و بعد به او حال خودش را بگويد و بعد جبرييل اورا به خانه ي پيامبر ببرد و بعد او خودش را به گهواره ي حسين تازه متولد شده متبرك كند و بعد بالش خوب شود و بعد دوباره پرواز كند و از اين به بعد پيام و سلام عاشقان حسين را به او برساند و بعد و بعد و بعد ... 

ما هم مي گوييم باشد طبق سخن علما "فطرس ملك" يا فرشته نبوده _ كه در اين صورت با چنين جايگاهي مقامش از فرشتگان هم بالاتر است _ يا اينكه اصلا كل داستان دروغ است  ؛ اما ديگر نمي توان انسانهاي بسياري را كه در طول تاريخ بالشان شكسته و با عنايت مولا دوباره پرواز كردند را انكار كرد ، چون آنها انسان بودند و انسان هم اختيار دارد و از جن هم بيشتر اختيار دارد و ممكن الخطا هم هست و عموما خطا كار هم هست و نتيجتا شكسته بال و سوخته بال هم هست و دل شكسته و دل سوخته هم هست و وامانده و درمانده و شرمنده از همه رانده و از بهشت رانده و در خاك مانده و بي آبرو   هم هست و كسي را هم جز حسين ندارد...

اگر كه گريه اگر خنده ايم يا مولا
فقط به عشق شما زنده ايم يا مولا

قرار بود كه دل محرم تو باشد و بس

  شكست آينه ، شرمنده ايم يا
مولا *
 
دوستت دارم عزیز...
حسین

فطـــــرس | -


مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی،آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت هاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد....چیزی شبیه یک دلتنگی و امید دیداری دوباره!

مثل آن راننده ی تاکسی ای که حتی اگه در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید:روز خوبی داشته باشی.

مثل آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند،لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

مثل آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست،بهشان جا می دهندو گاهی بغلشان می کنند.

مثل دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود .یا گاهی دفتر یادداشتی ،نشان کتابی،پیکسلی.

مثل آدم هایی که سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل میروند خانه.

مثل آدم های پیامک های آخر شب،که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب ، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند و آدم های پیامک های پرمهر بی بهانه؛حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

مثل آدم هایی که هرچند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعداز هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آورند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست به پرنده ها هم هست؛آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی؛آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند ،توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.....

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی


مگه نه؟!

فطـــــرس | -


در سمت توام ...

 

دلم باران ...

دستم باران ...

 دهانم باران ...

چشمم باران ...

روزم را با بندگي تو پا گشا ميكنم ،

هر اذاني كه ميوزد پنجره ها باز مي شود

ياد تو كوران مي كند

هر اسم تو را كه صدا مي كنم ،ماه در دهانم هزار تكه مي شود

كاش من همه بودم ، با همه ي دهان ها ، تو را صدا مي زدم

كفش هاي ماه را به پا كردم

دوباره عازم توام

تا بوي زلف يار در آبادي من است                  هر لب كه خنده اي كند از شادي من است

زندگي با توست

زندگي همين حالاست...

 


پ.ن۱: یکی از عجایب خلقت خودمون هستیم.به خلقت خودمون یه نگاهی بیندازیم میبینیم واقعا یکی از اعجوبه های خلقتیم . یک کمی از این عجایب را میتونید در ادامه مطلب ببینید.

پ.ن ۲: ما هم واس خودمون سمت خدایی داریم...!!!

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد

دستی از جنس خدا عقده گشای ما نشد


دفن شد در سینه ام احساس زیبای وصال

خواستم طوفان کنم در عاشقی اما نشد


کوله بارم مملو از بوی غریب گریه است

هرچه کردم خنده ای در بقچه من جا نشد


بعد از این در کوچه های بی کسی پر میزنم

طفل احساسات من از خانه ای ماون نشد


اشک هم پا میکشد از مرزهای آه من

هیچ از دل رفته ای مانند من تنها نشد


با نگاه آبی تو غرق احسان میشوم

قطره ای بی التفات چشم تو دریا نشد


با طلوع آفتاب مغرب عشقت بیا

بی حضورت هرچه کردم زندگی زیبا نشد


-سلام به همه...اونهایی که توی این چندماهه منو این دل فطرسی را فراموش نکردند.بعد از چند ماه اومدم که شاید باشم و بمونم.در ادامه مطلب با خوانندگان همیشگی یه ذره حرف دارم و بس... فعلا!

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


السلام علیک یا ...

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دلشکسته‌ام، اگر نمی‌پرم قبول کن


این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن


گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن


قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد
گاه نامه می‌برم می‌آورم،‌ قبول کن


وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمی‌توانم از تو بگذرم،‌ قبول کن

 

 

با پای پیاده داشت میرفت کربلا.توی راه یه چوپان دید.چوپانه همینطور که دستش به عصاش بود گفت: کجا داری میری؟

گفت: کربلا

چوپان گفت: تا حالا چندبار کربلا رفتی؟

گفت: زیاد

چوپان گفت: میری کربلا سلام دادی به امام حسین؟

گفت: بله

چوپان گفت: تو که با پای پیاده میری تا حالا علیک سلام هم گرفتی؟

گفت: تو مگه گرفتی؟

گفت: آره...گرفتم...تا حالا یک بار هم کربلا نرفتم...بیا همین جا من یه سلام میدم تو هم یه سلام بده.اگه جواب سلام من نیومد تو هرکاری خواستی بکن.اما اگه جواب سلام تو نیومد با همین عصا میزنمت...!

چوپان یه نگاهی به آسمان کرد.یه نگاهی به سمت راست... یه نگاهی به سمت چپ... و رو به قبله گفت:

صلی الله علیک یا اباعــبدالله ، صلی الله علیک و رحمه الله و برکاته...

جواب سلام همه پهنای بیابان را گرفت.و وقتی اون مرد سلام کرد.جواب سلام ضعیفی اومد.


چه خوش است یک شب،بکشی هوا را

به حضور خوانی زخدا، خدا را


ز خلوص خوانی ورقی ز قرآن

فکنی در آتش کتب ریا را


شود آنکه گاهی، بدهند راهی

به حضور شاهی، چو من گدا را



بعدآ نوشت 1: شدم سه نقطه...آخه...

فطرس نوشت 2: توی ادامه مطلب یه کم دل نوشته های خودم را برای ... نوشته ام.برداشت آزاده


 بــر بال فـطــرس(دانلودستان)                                لینک باکس فطرس دل

لینک و لوگودونی دوستان فطرسی


+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


حـ ســـ ـیـ ـن جان

 

غیر از غلامیه تو کاری نمیکنم                       بیرون کنید به فاطمه بیکار میشوم

 

حـــرم، همان مکان امنی که جای خداست و کسانی که خدا را دوست دارند. خراب خانه ای که جای تست و کس دیگری راه به این سرای تا ابد آبادت ندارد.این حرم، قلب من است که بس در این خانه مینشینم و هیچ کس را به جز خودت و آنهایی که تو اجازه میدهی در آن راه نمیدهم که "قلبی حرمک، لم اسکن حرمک غیرک".

 

و چه کسی را بیشتر از "حـ سـ یـ ـن" دوست داری؟

 

به رسم اینکه راهبرم محمــد(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: خداوندا! از تو مى خواهم محبّت خود و محبّت آن کس که تو را دوست دارد، پس چه کسی بهتر از "حـ سـ یـ ـن".اصلا حرمت وقف این ارباب که عالمی را وقف خودش کرده.

 

و باز به رسم اینکه پیغمبرم فرمود: خداوندا! از تو مى خواهم کارى که مرا به محبت تو مى رساند عطایم فرمایى... پس چه عملی بّهتر و بالاتر از اینکه راه این آقا را ادامه دهم و دست در دست او به تــو برسم.

 

چه عملی بالاتر از اینکه سینه زن غم های بیشمارش شوم.و البته خودم غمی بر غم هایش اضافه نکنم...

 

اربـــــــاب خوبم...حـــــرم تو محــــرم قلب من است.

 

 

یک کعبه را برای خودش خلق کرده و...

شش گوشه را بخاطر مــن آفریده است

 

 

شش گوشه ای بنا کرده ای در دلم که مهرت مانند چراغی در وسط این حرم تا ابد روشن است

..."حـ سـ یـ ـن" چراغی است که هرگز خاموش نمیشود...

 

ابد والله ما ننسی حسینا..."حـ سـ یـ نـ م، به خدا قسم تا ابد فراموشت نخواهم کرد"

 

حسین

 


بعد نوشت ۱: توی این ایام دستم به نوشتن مطلب دیگری نمیره.شاید از بی تابی هامه...نمیدونم!

بعد نوشت ۲: کمک دل خسته آقا کنیم با...کنار گذاشتن حداقل یک گناه

 

 بــر بال فـطــرس(دانلودستان)                                لینک باکس فطرس دل

لینک و لوگودونی دوستان فطرسی

 

فطـــــرس | -


خدا را شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون... 

عمریه بال های شکسته و روح پژمرده از گناهان را بهانه کرده ام تا صدایت کنم و چشم هایی را که از فرط ندیدنت لرزان شده اند را با اشک هایی که خودت هدیه ام کرده ای شستشو دهم.دوباره دست ها سینه ها را میبوسند که جایگاه عشق به توست و شش دونگ آن وقف توئه.دوباره منو خریدی و رخصت دادی تا بیقرارت باشم.کی میدونه،شاید امسال برا ارباب بمیرم...اینهمه لباس سفید، اما مرا سفیدبخت نمیکند.لباسی میخواهم سیاه که عاقبتم را سفید کند...به تو روی آوردم.با همه بدی هام.با همه جسارت هایی که در محضرت کردم.منه فطرس دیدم عاشقانی به سویت می آیند.فهمیدم برای دیدن تو میروند.گفتم مرا هم همراه خودتان ببرید.حالا آمدم.شفایم بده تا نوکر دربارت شوم...شفایم بده

لطفا با دلتون بخونید

تن که بیمار طبیبان شد دچارش بهتر است

دل که نذر کربلا شد بی قرارش بهتر است

 

بردن چیزی به دربار کریمان خوب نیست

سائل آقا شدن اصلا ندارش بهتر است

 

ما چرا بی چاره، آنها که حسینی نیستند

هر که شد وقف محرم روزگارش بهتر است

 

فاطمه با گریه اش ما را اسیر خود نمود

آری آری گریه اصلا گریه دارش بهتر است

 

نوکری آسوده میمیرد که بیند بعد او

در غلامی از خودش ایل و تبارش بهتر است

 

سن پیری بیشتر از هرچه باید گریه کرد

میوه خسته زمستان آب دارش بهتر است

 

روز روشن بود آقا کشته شد پس بعد از این

گریه ماه محرم آشکارش بهتر است

امام حسین


نواهای مدح ارباب در وبلاگ بر بال فطرس:                  بــر بال فـطــرس

 لینک باکس فطرس دل

فطـــــرس | -


نذر نام علی... 

عشق فرمود نذر نام علی ، صد و ده بار استخاره کنم

گر که شعری قشنگ میخواهم ، به علی بیشتر اشاره کنم

 

هر صفا با علی صفا دارد ، هرکسی با علی خدا دارد

روی قلب ستاره بنویسید ، مثل آقای ما کجا دارد

 

چه کسی جز امام اول ما ، پسرش شهید کربلا دارد

هرچه دارد مسیح مریم از ، خاک نعلین مرتضی دارد

 

         عجب شب شعریه امشب        

 

ای به وصفت همهء قافیه ها تکراری ، عشق و شور و شعف و لطف و صفا تکراری

شعر بیچاره ترین دربدر تعریف ات ، بهر تو واژه تمثال خدا تکراری

 

چه بیانی چه سرودی چه کلامی آخر ، چه بگویم که نباشد رفقا...تکراری

  خسته ام خسته از این آمد و شدهای عبس ، سوز  و ساز و نفس و حال و هوا تکراری

 

تا به کی بر در تو حاجت خود را آریم ، که شده درد من و لطف شما تکراری

چاره کار ز یک جای دگر باید کرد ، فکر فهمیدن تو وقت سحر باید کرد

 

پیش تو موسی عمران و تکلم هرگز ، با وجود تو کنم راه خدا گم هرگز

موی جو گندمی ات جنت اعلای من است ، دل دهم بر دو سه تا خوشه گندم...هرگز

 

 باده ناب میان لب تو خوابیده ، به گدائی بروم در طلب خم هرگز

مست لا یعقلم و عروده کش میخوانم ، تا تو هستی مدد از منت مردم هرگز

      

راستی...جشن عید غدیر هم در وبلاگ بر بال فطرس برگزاره

وبلاگ بر بال فطرس

امام علی


پ.ن : ادامه مطلب را هم مطالعه کنید.چند تا مطلب در مورد عید غدیر از جمله:

اساس و سابقه عيد و جشن غدير ، دستورات ائمه درباره عيد و جشن غدير ، امور اجتماعى در عيد غدير ، عقد اخوّت ، امور عبادى در عيد غدير و ... 

 لینک باکس فطرس دل

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


شفای درد منی و خودم شدم دردت                              ببخش که دردم و درمانی و خودم دردت

شدم که نه،بودم،خدای ناکرده خواهم بود                         وبال گردن و شرمنده و سرافکنده ات...

پر این فطرس دلسوخته از گناه میسوزد و باز تو ضامنش میشوی.هربار با گناهی بیشتر و دلی شکسته تر می آیم با آغوشی بازتر میپذیری.من لایق این سوختنم و تو سزاوار ضامن شدن و بخشش.فطرس را تو بال و پر دادی و پروازش دادی.و فطرس خودش را وقف تو کرد و بالش را فرش زیر پایت.اصلا از خودش چیزی ندارد.وجود فطرس شده تـــــو.کاش همه چشم ها میشدم تا با همه چشمها میدیدمت و کاش همه دهان ها میشدم تا با همه دهان ها صدایت کنم...

پیشکش آقا:

بـــــر بال فـطـــــــرس

دانلود جدیدترین و بهترین های مداحی،نرم افزار و ...


پ.ن ۱: ممنونم از دوستان گلی که توی پست قبلی سنگ تموم گذاشتند و نظراتشون را گفتند.قضاوت را گذاشتم به عهده خودتون.چون نظرات کامل بود و نیازی به تجزیه و تحلیل نداشت.البته اگه بازهم خواستید به یه جمع بندی برسیم و دیدید برای دوستی نیاز به پست جدیدیه حتما بگین...

پ.ن ۲: اگه قدم رنجه کردید و به بر بال فطرس سر زدید حتما توی خبرنامه عضو بشید و در نظرسنجی هم شرکت کنید.

فطـــــرس | -


دوست...دوست...دوست...

هزاران بار تکرار میکنیم و تکرار میشه.بعضی با شنیدن این کلمه انگار هرچی غمه رو دلشون میشینه.بعضی ها خیلی شاد میشن.بعضی هم هنوز بین دو راهی اند.همتون را درک میکنم،چون همش را تجربه کردم!

اصلا معنای دوستی چیه؟ دوست میتونه نیازهای ما را برطرف کنه

حد و حدود دوستی چیه؟ اشتباهات ما در دوستی چیه؟

و x  سوال دیگر...که البته من هم به دنبال جواب هاش هستم

این پست را بدون دعوت و بدون تبلیغ نوشتم تا هرکسی که میتونه نظرات خودش را بدهد تا به جمع بندی خوبی برسیم.

لطف میکنید نظر خودتون را در مورد دوستی های خوب و بد و عواقبشون بگین.فدای همه دل های فطرسی...

 دوستی

نظرات دوستان:

آشنای قریب:بهترین دوست همه ما کسی است که همیشه از او غافلیم اما اوهیچگاه از ماغافل نیست وهمیشه ودر همه جا هوای ما را دارد و همراه و انیس ومونس ماست واز هر چیزی حتی رگ گردن به ما نزدیک تر است .ایکاش ماهم قدر این بهترین دوست را بدانیم.

احسان برادری از بلوغ:دوست یعنی شما که یه حالی از ما نمی پرسی که مردیم یا زنده ایم ؟؟ !!

یه چشم به راه / یه دلتنگ:دوستی خوب و قشنگه تو دوستی باید همه محبتمون رو به طرف بدیم اما همه ی اعتمادمون رو نه

یک آشنا:دوست واقعی درآن قله نشسته است و تو را مینگرد چگونه بازیچه ی لهو و لعب دنیا گشته ای و دم نمیزند وقتی دست انابه به در رحمتش بالا میبری با این که پوچ بدن ادعایت را میداند باز میپذیرد دوست واقعی اوست که زمانی همه حتی آنهایی که ادعای مجنون بودنت را داشتند تنهایت گذاشتند در گوشت نجوا میکند که هنوز هست.دوست اوست که حتی قهر وقهاریتش هم از روی حساب و کتاب است آیا چنین دوستی را روی زمین میان انسانها میتوانی بیابی؟؟؟؟؟

کبوتر زخمی: دوست یعنی غم که هیچگاه مرارهانمی کند.

کربلائی: نظري ندارم!فقط ميشه گفت بايد بهشون احترام گذاشت!ما فقط ظاهر اونا رو مي بينيم ته دلشون و خدا مي دونه!
ولي دوستاي خوبم تو اين مدت من و تنها نذاشتند با همفكرياشون و حتي حضور در كنار من جاي خالي مادرم را پر كردند تا به راحتي بتونم سفر كنم!

و دلم میگوید: دوست یعنی کسی که دوستت داشته باشد، نه بخاطر مال و مقام و ... بلکه بخاطر خودت . دوست یعنی کسی که تو را می خواهد با همه ی خوبیها و بدیهایت ، با خوبی هایت شادمان می شود و بدی هایت را چون آینه یی نشانت می دهد . دوست یعنی انسان صادق ... و بهترین دوست اوست که همه ی هستی از آن اوست ...

غروب شد بیا: بی شک دوستی برتر و والاتر از دوستی خدا نسبت به بنده هاش نیست.اما میون دوستی های زمینی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی.نه مثل دوستی های الان ...

هیام: دوست یعنی کسی که مدتهاست منتظر و به یاد ماست تا رسم دوستی را بجا آوریم : مهدی فاطمه عجل الله

منتظر منتقم: دوست خوب اونیه که صادق باشه و امانتدار، خصوصا امانتدار حرفات باشه یعنی اینکه بتونی خیلی راحت حرف دلتو بهش بگی، راز دار باشه، جوری نباشه که اگه بار اول باهاش درد دل کردی بعد از چند روز تموم حرفایی رو که بهش گفتی با تموم ریز و درشتشو از بقیه بشنوی! این خیلی بده!خیلی! ایشالله برا هیچکی پیش نیاد! یه چیز دیگه: دوست خوب اونیه که تو رو به یاد خدا بندازه من یه دوست جدید پیدا کردم که از وقتی باهاش آشنا شدم نماز اول وقتم یادم نمی ره!

درد دل: دوست یعنی کسی که تو غم ها و شادی هات شریک باشه,نه مثل دوستای الان که فقط تو شادی هات شریکن و اگه خدای نکرده غمی داشته باشی تنهات میذارن

مقر...: دوست يعني "هو" يعني "انت" كه هر دو اسم خداست.دوست يعني كثرتي كه محبت وحدتش كرده است و محبت از سرچشمه يگانه است و آن خداست

سید محمود: دوستی یعنی همون برادری منتها یه چیزیه حتی صمیمی تر از برادر البته اگر از نوع خوبش باشه پس مسلما میتونه نیازهای ما رو برطرف کنه البته اگر حد و حدود رو رعایت کنیم اشتباه ما در دوستی همین رعایت نکردن حد و حدوده که باعث میشه توقع طرفین از همدیگه بالا بره و...... خسته شدم بابا

{{ منتظران ظهور }} (( اميد )): به گفته امير المومنين علي (عليه السلام) دوست انسان بايد از خود انسان بهتر باشد
چه دوستي بهتر از قرآن وعترت كه رسول اكرم ، محمد مصطفي (صل الله عليه وآله) براي ما معرفي نمودند و بهتر بگويم اهلبيت كه خود قرآن ناطق هستند بهترين دوستها هستند و هميشه نگران ما هستند كه خداي ناخواسته آنها را فراموش نكنيم

آفتاب پنهانی: بهترین دوست پدر مهربانمونه که از همه غریب تر است و زمانی یاد اماممون میوفتیم که دستمون رو جلو همه دراز می کنیم و به بن بست که می رسیم تازه یادمون می یوفته که یکی هست که به فکر ماست, منتظر ماست که فقط صداش کنیم, و فقط کافیه یه یا بقیه الله بگیم!!

شمیم: بهترینش همانی است که روزها به اندازۀ پرتوهای نور آفتاب و شبها به اندازۀ چشمک ستاره ها و شاید هم بیشتر دلتنگ است برای دیدن ما؛می دونیم می بینه اما نمیدونیم الان از "کدوم ستاره"؛..."گل زهرا"

مجاهد: دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی ...مصداق این شعر هم من گشتم تو آما پیدا نکردم خودم مصداقشو خدا گرفتم!حالا شما هر جور راحتی.


 لینک باکس فطرس دل

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


ســـكوت و ســردی شــب ناتمام همسايه     و چـاره چيست؟ دوباره سلام همسايه

خــــدا كــــند كـه بــماند صفای سايه ی تو     هــميشه بـرســرمان مستدام همسايه

چـــه كرده ای كــه چـنين بال ميزنم هر روز     كبــوترانه بــه آن كــــوی و بــام همسايه

غـــزال خــــسته ومـــجروح را در اين فرصت     نمـی شود بـــرهانی ز دام، هــمسايه؟

مرا زســايه ی هـــمسايگيت طـــرد مـــكن     كـه بــی تو بــاقی عمرم حرام همسايه

و در حــــضور بـــزرگ و زلال تـــــو هــــرگـــز     نــه جـــاه می طلبد دل نه نام،همسايه

مرا بــخوان كــه در ايـن ازدحـام غصه و غم     به آســـتانه ســــبزت بيــــام هـــمسايه

خلاصه اينكه نمانده است هيچ عرضی جز     ملال دوري تــو والســلام هـــــمسايه...

 

عاشقی را شروع کنیم...

سلام همسایه...(کلیک کنید)

گیرم بهشت مست می حوض کوثر است                                   فواره های صحن رضا دیدنی تر است

فواره های صحن رضا...(کلیک کنید)

 خورشید اگر نگاه به ایوان طلا کند                                    باید غبار گردد و کارش رها کند

ایوان طلا...(کلیک کنید)

مشکل بهانه است که ما را صدا کنی                                   تا کاسه های خالی ما را طلا کنی

کاسه های خالی...(کلیک کنید)

علی ابن موسی الرضا

دانلود مداحی زیبای در این قطعه از بهشت

ای حرمت ملجا درماندگان...

دانلود مداحی حاج محمود کریمی

مناجات با امام رضاست.خیلی زیباست(تصویری)

دانلود مداحی از مرحوم ذاکر

قهر مکن...

دانلود تلفن رضوی

درد و دل با امام رضا از پشت تلفن


...نوشت ۱: میدونم یه کم دیر به روز شدم.ولی ارزشش را داشت

...نوشت ۲: سعی کردم از فایل های کم حجم برای دانلود استفاده کنم.

... نوشت ۳ : نظر برای بهتر شدن وبلاگ،همچنین خبرنامه و نظرسنجی را فراموش نکنید.اگر هم خواستید در لینک باکس لینک بشید در قسمت نظرات خبرم کنید

 لینک باکس فطرس دل

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -


سلام به همه دل های فطرسی.بعد از اینکه نظرسنجی جدید وبلاگ را در مورد موضوعات پیشنهادی شما عزیزان در وبلاگ قرار دادم، رقابت شدیدی! بین موضوعات شهدا و دلنوشته و جالب و مفید در حال انجام است که تصمیم گرفتم در این مطلب موضوع جالب و مفید را انتخاب کنم و در قالب چند نوشته تقدیم کنم.

با شرکت در نظرسنجی وبلاگ میتوانید موضوعات بعدی وبلاگ را شما انتخاب کنید.

برای خواندن هرکدام از موضوعات روی آن کلیک کنید...!!!

فقط برای خندیدن و فکر کردن...

عجیبترین جمله انگلیسی...

هروقت سواری آموختی...

خدا: با من سخن بگو...

این دیوانگیست...

بچه که بودیم...

نامرد نباشید...(!!!)

بهترین ها...

بچه که بودیم...


...نوشت۱: تعداد دوستان فطرسی بالا رفته.واسه همین نمیتونم موقع به روز شدن همه را خبر کنم.در خبرنامه عضو بشید...

...نوشت۲: بعضی ها واقعا به بنده و وبلاگ دلگرمی میدن.دلشون گرم...

 لینک باکس فطرس دل

فطـــــرس | -


من امشب عاشق و مستم به در گاهت

ولی در عاشقی قرآن نمی یابم

در این دیوانه بازار تهی دستی

ز دست هیچ کس قرآن نمی یابم

به نور حق مسلمانم ولی در این مسلمانی

نشانی، ذره ای ، بویی، ز قرآنت نمی یابم

من از بیچارگی امشب به یاد کاتب وحی و به یاد احمدت هستم

ولی از عشق آن ها هم که قرآنت نمی یابم


بعد نوشت ۱: مطلب زیبای دانشمندی که با دیدن فرعون به قرآن و اسلام ایمان آورد در ادامه مطلب، ببینید، زیباست...

بعد نوشت ۲: در نظر سنجیه قبلی وبلاگ که سوال"آیا مطالب این وبلاگ برای شما مفید بود؟" مطرح شده بود تعداد بیست و هفت نفر شرکت کرده بودند که ۱۳ نفر(۴۸درصد) از شرکت کنندگان به گزینه همه مطالب مفید بودند رای دادند و ۵ نفر(۱۸ درصد) به گزینه بیشتر مطالب مفید بودند و ۵ نفر(۱۸ درصد) به گزینه میتونه بهتر بشه و ۴ نفر(۱۴ درصد) هم به گزینه هیچ کدام از مطالب مفید نبودند رای دادند.

تشکر میکنم از همه کسانی که وبلاگ فطرس دل را قابل دونستند و در نظرسنجی شرکت کردند.چه کسانی که همه مطالب وبلاگ را مفید دونستند و باعث دلگرمی ما شدند و چه کسانی که هیچ کدام از مطالب را مفید ندانستند و باعث شدند در ادامه با جدیت بیشتری به کارم ادامه بدهم...

بعد نوشت ۳ : نظر سنجی جدید وبلاگ در مورد موضوعات وبلاگ است که میتوانید با انتخاب یکی از گزینه ها کمکی هم به فطرس کرده باشید و همچنین بتوانم اون مطلبی را که شما میخواهید در فطرس دل بگذارم

دوستدار همتون،فطرس...

+ ادامه مطلب...

فطـــــرس | -